تبليغاتX
بن بست ابهام بن بست ابهام
نویسنده : امین کاظمیان - ساعت 23:0 روز سه شنبه نوزدهم آبان 1388

 

از گورخر پرسيدم

آيا تو سياه هستي با خط هاي سفيد

ياكه سفيدي با خط هاي سياه ؟

و گورخر از من پرسيد

آيا تو خوبي با عادت هاي بد

يا بدي با عادت هاي خوب ؟

آيا آرامي اما بعضي وقت ها شلوغ مي كني

يا شلوغي بعضي وقت ها آروم مي شوي ؟

آيا شادي بعضي روزها غمگين مي شوي

يا غمگيني بعضي روزها شاد ؟

آيا مرتبي بعضي روزها نامرتب

يا نامرتبي بعضي روزها مرتب ؟

و همچنان پرسيد و پرسيد و پرسيد . . .

ديگر هيچوقت از گورخري در باره ي خط روي پوستش

نخواهم پرسيد . . .

 


نویسنده : امین کاظمیان - ساعت 23:26 روز دوشنبه هجدهم آبان 1388
 

 طول جاده

در میان خطوط سفید بهم چسبیده

ناگهان

فاصله ای است

برای دور زدن

یعنی باید برگشت

یا نه

باید تامل کرد

کدام یک

کسی می داند

 


نویسنده : امین کاظمیان - ساعت 21:35 روز چهارشنبه سیزدهم آبان 1388

 

ديشب مثل هميشه

زيپ پوستم را باز كردم

پيچ سرم را باز كردم

و رفتم توي رختخواب.

شب كه خواب بودم

يك آدم احمقي آمد تو

پوستم را تنش كرد

سرم را روي سرش پيچ كرد .

حالا با پاهاي من تو خيابان مي دود .

كارهايي مي كند كه من نمي كنم

حرف هايي مي زند كه من نمي زنم

بچه ها را قلقلك مي دهد

به مردها لگد مي زند

دست خانم ها را مي كشد .

حالا اگر اشك به چشمان زيباي شما بياورد

يا سرتان را درد آورد

بدانيد من نيستم

همان ديوانه اي است

كه پوست مرا تنش كرده .

 


نویسنده : امین کاظمیان - ساعت 22:31 روز شنبه نهم آبان 1388

 

كسي به فكر گل ها نيست

کسی به فکر گربه های جمع شده در خود، از سرما نیست  

كسي نمي خواهد

باور كند كه باغچه دارد مي ميرد

كه قلب باغچه در زير آفتاب ورم كرده است

كه ذهن باغچه دارد ، آرام آرام

از خاطرات سبز تهي مي شود

و حس باغچه انگار

چيزي مجرد است كه در انزواي باغچه پوسيده است

گربه ی شهر ما تنهاست . . .

 


نویسنده : امین کاظمیان - ساعت 12:34 روز جمعه یکم آبان 1388
 

خر کسی است که جواب محبت را به بدی می دهد

و

نه آنکسی که به هر دلیلی به هر کسی محبت می کند . . .

 

می پرسید من خرم که اینقدر به او محبت کردم  ؟ ! ؟


پس بده

 

تمام برگ‌هایی را که روزی به اندازه‌ی آن‌ها دوستت داشتم را پس بده


دوستت دارم هایم را پس بده


با بغض و فریاد بخوان


همین !

 


نویسنده : امین کاظمیان - ساعت 21:48 روز یکشنبه بیست و ششم مهر 1388
 

چه کسی فکرش را می کرد

منی که در هر چه فکرش را بکنی

اسراف می کردم

امروز که زمان عشق ورزیدن رسیده . . .

این گونه صرفه جو شدم !!!


نویسنده : امین کاظمیان - ساعت 0:47 روز سه شنبه چهاردهم مهر 1388
 
 
من یکبار توی آسمان... 
 
زیر سایه ی ابرها

زندگی کردم...

باران مهمان ناخوانده ام...

باد نوازشگر ناخواسته ام...

بی هیچکس .. با هیچکس..

من یکبار...

فقط زندگی کردم !

 

 


نویسنده : امین کاظمیان - ساعت 21:53 روز یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388
 

می دانست ماه زیباست

می دانست زمین زیباست

 به ماه رفت

تا زیبایی اش را لمس کند

 نه هلالی بود

نه مهتابی

 زمین از نزدیک قشنگ بود

و ماه از دور . . .


نویسنده : امین کاظمیان - ساعت 21:52 روز یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388
 

تو که در لحظه های تنهایی

چهره دلپذیر فردایی

ساده ای سربه زیر و هستی بخش

اشتباهی شده , بودایی

واژه ای بی نظیر می خواهم

تا بگویم چقدر زیبایی

تازگی از تو شکل می گیرد

ای که هم جنس شعر نیمایی

قول دادی نیامدی

شاید

هشتمین روز هفته میایی

 

 


نویسنده : امین کاظمیان - ساعت 8:18 روز چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388

 

مثل ابرم

آرزویم کنی

می ریزم بر تو . . .


|